باز هم جمهوری اسلامی در رویاروی با مردم شکست رقت باری خورد
با اینکه جمهوری اسلامی مثل همیشه هفته قبل از اول ماه مه و روزهای از این دست مثل 8مارس و 16 اذر وغیره با بگیر وببند وزندانوایجاد رعب ووحشتدر دل فعالین اجرایی ان روز سعی در جلوگیری اجرای انروزمیکند ولی هر بار بیش از گذشته پروزه هایش به شکست می انجامد
جمهوری اسلامی همیشه سعی کرده این توازن قوای از دست رفته خودرا در مقابل مردم و خصوصا کارگران از طریق پلیسی کردن اوضاع وحمله چماغ داران وگله حزب الهی به صفوف کارگران ،زنان،دانشجویان و تمام اقشار جامعه به سود خود باز گرداند اما خوشبختانه هیچگاه موفقیتی در این راه کسب نکرده است...
احمد شاملو
شاملو در صبح روز
21 آذرماه سال 1304 هجری شمسی در خانه شماره 134 خیابان صفی علیشاه در تهران متولد شد . مادرش کوکب عراقی شاملو و پدرش حیدر افسر ارتش بود و برای مأموریت به شهرهای مختلفی منتقل می شد . به همین علت احمد دوران کودکی را در شهرهایی چون رشت ، سمیرم ، اصفهان ، آباده و شیراز گذراند . دوره دبستان را در شهرهای خاش ، زاهدان ، مشهد و بخشی از دوره دبیرستان را در بیرجند ، مشهد و تهران گذراند ....
به این سایت مراجعه کنید:
https://httpbridge.kgbinternet.com/bridge/home
و در هر دو محل کاربر و کلمه ی عبور guest را وارد کنید.و با ورود به یک سایت دلخواه می توانید از اینترنت بی حد و حصر سکولار لذت ببرید.
این سایت مربوط به سازمان اطلاعات روسیه است و به هیچ وجه قابل فیلتر شدن نمی باشد. با تشکر از ع.م.
بنام انسان
بچگيم با پادويي گذشت
تو آشغال و كثافت
جوونيم تو راهپيمايي ها و تجمع ها
سريع به زندان افتادم
خيلي هم زود آشنا شدم
از اين جاهاي كوچيك خسته شدم
الآن تو دشتهاي بي انتها
بدون شمردن قدم هام
نگاه كردن به عقب
خسته شدن يا بريدن
مثل عاشق هاي ديوانه
مي خوام بدوم
و مي بيني كه عشق رو بلد نيستم
شايد هم نمي تونم ياد بگيرم
عزيزم منو به حال خودم ول كن
من راهم رو هر جور كه شده پيدا مي كنم
مي خوام تو رودهاي بي انتها
بدون هيچ كفشي بدوم
مي خوام موهام مهمون باد باشه
و روم به طرف كوه ها
و جسارتي مي خوام كه دلمو مجبور به مبارزه كنه
بذار جلاد هر چقدر مي خواد بزنه
من مي خوام بدوم
گفتم كه عشق رو بلد نيستم! ،
اگه برنگشتم منو ببخش
عزيزم دست نزن بهم، تو هم باتوم مي خوري
دست نزن!، عكس تو رو هم مي زنن تو پاسگاه
دويدن، دويدن،
از ساحل بي انصافي ها ، نابرابري ها ، يغماها ،
بي حقي ها ، بي منظرگي ها ، بي پولي ها
بدون اينكه به كسي بخورم يا بايستم
مي خوام از اين ساحل اگزوزها،
بدوم ، انقدر بدوم كه نفس كم بيارم
از ساحلي كه يكي تا خرخره مسته
و اون يكي از گشنگي ميميره
از ساحلي كه يكي سلاخي ميشه
و يكي ديگه تو ستون اول روزنامه ،
تحليل سياسي مي نويسه
بدون اينكه دوباره دستگير بشم ،
يا كتك بخورم
و يا تهديد بشم ،
مي خوام بدوم
مي خوام بدون اينكه چشمام خيس بشه ،
دستت رو بگيرم
حتي براي آخرين بار
ساعتم رو براي جدايي تنظيم كردم :
"تسليم شدن غير ممكنه"
مي خوام بيام رو گلوله هاي رذلشون
شايد هم خواستم تو اين ساحل كثيف ،
همون جا كه قرار داشتيم بميرم
اما يادت باشه كه :
اگه زنده موندم منو ببخشي
احمد کایا

| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| عنوان |
| پویا دانشمند |